تبليغاتX
 می خواهم برهنه حرف بزنم
می خواهم برهنه حرف بزنم
مشق هایی برای تو ... درد سر هایی برای من ...
می خواهم برهنه حرف بزنم

اینم از اقبال من ..یه نفر عاقبت بخیر

پیدا شد و وبلاگ (من زنم )را از دست

من نجات داد .مهم نیست من پروتر

از این حرف هام کم نمی آرم ...

خدا برکت بده تا دلت بخواد اینجا

میشه وبلاگ جدید را انداخت..

............

مرا تشــیع کن

بی آنکه بگریند درخت ها

زمین را در آغوش من بگذار

ســنگ را

سنجاق سینه کن

تا نام مرده را بر من بگزارند

جهـــان

میراث من بود

از پدرانم

در تـیر ماهی که به دنیا آمدم

یک سال پیش از آنکه نور منــفـجر شود

وانقلاب سرخ

در رگهــایــم بریــز د .

مرا تشیع کن که

اگر دوسـتــت نمی داشتم

تا بـوتــم را بر دوش تو نمی کشیدم

و فرزندانم را

میراث تو نمی کردم

جهــان

برای من

سنگ قـبـری است

گه انگشت های تو

بر آن شــره می کند

.من تبــسـمی

که تورا نوازش می کند
..
به خــاکــم بسپــار

تــا ....


خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
 

افتاد در آینه سرا پا چشمت               پاشید زمین و برملا شد چشمت

ویران شدم و زمانه آوارم شد              یا مرگ ادامه من است یا چشمت

                                 **************

سخت است که ازحادثه خالی باشی    تکرار مدام بی خیالی باشی

گر من گِلم و تو گُل چه عیبی دارد       دلبسته ی یک چشم سفالی باشی

 


[ ]
+
 

نه اینکه

مرده باشم

سکوت عاشقانه مرا می خواهد

 


[ ]
+
تقدیم به شهید اسارت (( اسکندر جعفری ))که شکنجه های روحی و جسمی دشمن او را ...
 

بوشهر کودکی ات را

از دیوار های کاهگلی بالا می کشد

تنت را

در خنکای بندر

وقتی در آب غوطه می زنی

می بوسد .

دست هایت را

بر نخل ها رها می کند

تا نان به خانه بیاوری .

بوشهر

بزرگت می کند و به جنگ می فرستد .

سالها بعد

بانو پیشانیت را می بوسد و

به خدا می سپارد وشبها

در گوش  کودکان

لالایی نیامدت را

دق می کند .

روزها بعد

جنگ

در بطن سرخ خود

دستهایت را به اسارت می برد

زخم های معده ات را

عمیق تر خنجر میزند.

**

خانه ات فقر دلخراشی دارد اسکندر!

خانه ات نان می خواهد

خانه ات مرد می خواهد اسکندر !

**

سربازها

شلاق می زنند .

سربازها 

سرت را می جوند .

سربازها

قلبت را نشانه می گیرند .

در نامه های دروغینی

زنت را می کشند و

خانه ات را زیر راکت های دشمن

دفن می کند .

سربازها

دلت را شکنجه می دهند و

روحت را داغ می زنند.

**

می دانم

این دردها برای تو کم نیست .

می دانم

قلبت دارد منفجر میشود.

نه!

اسکندر!این نامه ها که صلیب می آورد

چیزی را ثابت نمی کند .

خانه ات هنوز ایستاده و

 مرد می خواهد.

نه!

آتش نه اسکندر!

که مرا می سوزاند نه تورا

خود کشی نه !

که مرا می کشی .

گویی جهان دست در دست سربازان

قصه ات را تلخ تر می کند .

و شعله ها

چون گوی غلطانی

تورا می چرخوانند.

میچرخی و برادرانت

میدوندو خاموش ...

**

خاک غریبه !

این امانت را در تو می کارم

تا روزی که سرزمینم را

با چشمهای ترم میشویم

برگردانمش.

**

 سالها بعد

بوشهر خاکسترت را

طوطیا می کند و

بر چشم هایش می کشد.

امروز

تورا می سوزم و می نویسم .

 


[ ]
+
 

 راستش رو بخواهید این اولین ترانه ای گه گفتم .

هنوز نمی دونم میشه گفت بهش ترانه یا نه .

به هر حال منتظر نقدم .

..............................................

دیگه اون بر نمی گرده           

دیگه دیره ،دیگه دیره

کسی از دستای دریا

خبر خوش نمی گیره

*

دختر شاه پریون

از تو دریا ها گذر کرد

بارشو گذاش رو دوشش

تنهایی عزم سفر کرد

*

رفته یا قایق خورشید

گوشه ای آروم بگیره

دور از این هوای شرجی

گرم و بی صدا بمیره

*

چشاشو پاشید تو ساحل

غروب وحشی دریا

همه جا رو خون گرفته

سنگینه شونه ی دنیا

*

دختر شاه پریون

یه نشونی با خودش داشت

گیسوی سیاه نابی

که کلاه ماه و برداشت

*

دختر شاه پریون تنها

سهم قصه ها نیس

این حکایت منو توس

آخر یه ماجرا نیس

*

چه کسی باید بمونه ؟

چه کسی باید نمونه؟

کی میدونه بعد ماها

چی میاد سر زمونه !

*

اصل زندگی همینه

پیدا کردن نشونه

برای مسئله هاون

راه حلی عاشقونه

*

دختر شاه پریون

واسه ما جادرو صاف کرد

خودشو به آب و آتیش

زد تا پیدا بشه یه مرد

*

دلتو بزن به دریا

غصه ها رو زیرو رو کن

پیدا کن دل بهارو

به دل خودت رفو کن

 

 


[ ]
+
 

مراتشیع کن !

بی آنکه بگریند درخت ها

زمین را در آغوش من بگذار

ســنگ را

سنجاق سینه کن

تا نام مرده را بر من بگزارند .

جهـــان

میراث من بود

از پدرانم

در تـیر ماهی که به دنیا آمدم

یک سال پیش از آنکه نور منــفـجر شود

وانقلاب سرخ

در رگهــایــم بریــز د .

مرا تشیع کن !

که اگر دوسـتــت نمی داشتم

 تا بـوتــم را بر دوش تو نمی کشیدم

و فرزندانم را

میراث تو نمی کردم .

*

جهــان

برای من

سنگ قـبـری است

گه انگشت های تو

بر آن شــره می کند .

من تبــسـمی

که تورا نوازش می کند .

به خــاکــم  بسپــار
 
      تــا ....

 


[ ]
+

نشر شاسوسا؛ ناشر تخصصي ادبيات، هنر، فلسله، تاريخ و علوم اجتماعي
صاحب امتياز: منير عسگرنژاد

شماره تماس:۰۹۳۶۵۱۱۱۳۶۵
آدرس: كاشان صندوق پستي :۳۱۳۵/۸۷۱۳۵ نشر شاسوسا
e- mail : shasoosapub@yahoo.com
نشر شاسوسا آماده ارائه خدمات به تمامي نقاط كشور مي‌باشد. تنها كافيست با هماهنگي آثار مكتوبتان را به نشر شاسوسا تحويل دهيد.

 وب سایت   پست الکترونیک

[ ]
+
 

ای  خــداوند  یکی   یار جفا  کــارش  ده

دلبری عشوه ده و سر کش و خونخوارش ده

تا بداند که شب ما  به چه سان  می گذرد

غم عشقش ده و عشق ده و  بسیارش ده

چــند روزی  جهــت تجــربه بیـمــارش کن

با  طبیبی دغلی  پیشه سرو کارش ده

ببرش  سوی بیابان و کن او  را تشنه

یک سقایی  حجری  سینه  سبکسارش  ده

گمرهش کن  که ره راست نداند سوی شهر

پس قلاووز کژ  بیهوده رفتارش ده

عالم از سرکشی آن مه سر گشته شدند

مدتی گردش این گنبد دوارش ده

کو صیادی که همی کرد دل ما را پار ؟

زو ببر سنگدلی  و دل  پیرارش  ده

منکر  پار شده ست او که ((مرا یاد نماند))

ببر  انکار   از  او  دل  پیرارش  ده  

گفتم : آخر  به نشانی  که به دربان گفتی :

که (( فلانی چو بیاید بر ما  بارش  ده ))

گفت آمد که  مرا خواجه زبالا  گیرد

رو بجو  همچو خودی  ابله  و آچار  ده

بس کن ای ساقی  و کس  را چو رهی مست مکن

ور کنی مست بدین  حد  ره هموارش  ده

                                            مولوی


[ ]
+
 

امروز سالروز یک حادثه ی تلخه.

 ۲۲ مرداد۸۴   در اوج گرما اتفاقی سرد افتاد و یه نفر به

خاک سپرده شد .(( یادش بخیر  ))

الان دارم از سر مزارش میام .خلوت و غریب اما گرم .

تنها من بودم و شعر های او که حالا جزئی از خاطره های

ماست .

دنیا همیشه همین طور بوده .یکی میاد یکی میره روزی هم

کسی خواهد آمد ومن خواهم رفت . مهم اینکه با یادی ماندگار

 سفر کنیم .

واین هم چند ماه پاره از آسمان استاد به مناسبت سالگرد پروازش:

 

***

تو نیستی که ببینی کلاس پا برجاست

صدای خنده ی نازت هنوز همره ماست

هـنـــوز خنــده ات از زیــر میــز می آید

به شیطنت که حظورت همیشه در آنجاست

بیــار رامــش و آرامـش و غنیـمت ده

دل رمیده ی ما این دلی که در غو غاست

بیا ببین که همه روز ها محرمی اند

بیا ببین که زمین خاک پاک کرب و بلاست

به یاد روی شما در کلاس می خندیم

چه با صفاست اگر در کلاس یاد شماست

به خون پاک و غریب و عزیزتان سوگند

که روز گار رهایی خون تان پیداست

به روزگار مکن پشت و بر کلاس بخند

محل نور کلاس است و روزگار خداست

همین درختچه ها بوستان عشق منند

برایشان تو دعا کن دعا ی تو گیراست

****

حالا نمی شود          

تو را که مثل ستاره نیستی

به شماره در آورد

هنوز ناودان ها بارانی نشده اند

که چشم های من باران را نتوانند

                                   بشمارند

آسمان

آنگه آبی میشود که دریا باشد

رود باشد

قله باشد

برفی ببارد

***ال ۸۴ چنین روزی بود

با ذکر فاتحه ای یاد استاد (علیرضا طالقانی) را گرامی می داریم.

 


[ ]
+
خبرم میپیچد
  

 

دیر یا زود

خبــرم می پــیچد.

باد

یــا کلاغ خبــر چین ،

دیـوار

یا موش های بازیگوش،

فرقی نمی کند .

در همین پاییز 

که زمزمه ای است

زاهــد گــونه ،

خبرم می پــیچد و

مــاه به گـریه می افتد.

 


[ ]
+
 

عید بر عاشقان مبارک باد

                                عاشقان عیدتان مبارک باد

فرارسیدن سالروز ولادت مولای متــقیان (  حـضــرت عــلــی ع  )

 مبارک باد . با آرزوی قبولی طاعات . از همه شما التماس دعا دارم .

 


[ ]
+

طراحی قالب سهیل پرنده
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!